عدالت حقیقی و اعتباری

عدالت را و به تبع، عدالت اجتماعی را تعاریف گوناگونی کرده اند. عدالت را اگر استقامت بر/در صراط مستقیم بدانیم، آن گاه مبتنی بر تحلیل صراط مستقیم می توان مراتب مختلف عدالت را در مراتب مختلف الهی و انسانی تعریف کرد. عدالت اجتماعی همان استقامت در مرتبه اجتماع است که می توان از آن به «توازن» تعبیر کرد. حال پرسش آن است که عدالت حقیقتی است که موجود است و می خواهیم بر آن انطباق یابیم یا اینکه آرمانی است که برای تحقق آن، اعتبار می کنیم یا حقیقتی موجود است که صرفا می خواهیم بدان متوجه باشیم و رفتارمان، ظهور این مقام باشد؟

تجلی ذات مقدس الهی، در مقام واحدیت، اسماء و صفات الهی است. اولین اسم و اسم اعظم و جامع الهی، الله است. جامعیت الله، مقام استقامت مطلقه است که در آن، هیچ غلبه ای در بین اسماء و صفات نیست و مقام وسطیت مطلقه است. تجلی هر اسمی را عینی است[۱] و تنها عین ثابته متجلی از اسم جامع الله، عین ثابته محمدیه و حقیقت انسان کامل است که بدون واسطه از اسم اعظم الله متجلی شده[۲] فلذا بالتبع، انسان کامل نیز در مقام جمع و استقامت مطلقه است. چنانکه حضرت امام خمینیرحمه الله علیه می فرماید: «ربِّ انسان کامل که حضرت خاتم رسل صلَّى اللَّه علیه و آله و سلم است، بر صراط مستقیم و حدّ اعتدال تام است. و مربوب او نیز بر صراط مستقیم و اعتدال تمام است؛ منتهى‏ ربّ تعالى‏ شأنه بر سبیل استقلال، و مربوب صلَّى اللَّه علیه و آله بر سبیل استظلال[۳]. و جور در این مقام، غلبه قهر بر لطف یا لطف بر قهر است. و به‌عبارت‌دیگر، مظهریت از اسماء جلال یا مظهریت از اسماء جمال است» (خمینی، ۱۳۷۷: ۱۶۰). «پروردگار عالم بر صراط مستقیم است و همه‏ اوصاف و لوازم اوصاف بر یک میزان و تجلیاتشان به یک اندازه است. صراط، مستقیم است، راه راست است، کجى ندارد که به یکى نزدیک و از یکى دور باشد. و این جمله: «إنَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ» به منزله تعلیل براى جمله «مَا مِنْ دَابَّهٍ إلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا» است. او به خلاف سایر موجودات است که در همه اوصاف و لوازم اوصاف مساوى نیستند.» (خمینی، ۱۳۸۱، ج‏۲، ۲۶۳)

پس عدل در مقام واحدیت، جامعیت اسم اعظم الله است و غیر عدل، معنایی ندارد. اما در مقام مظهریت اسماء، حکمت الهی اقتضاء می کند که هر اسمی به جهت اقتضاء ذاتش، ظهور تام داشته باشد که به تزاحم ظهور اسمائی می رسد. لذا اسم حکم عدل، غالب بر مظهریت اسماء الهی، غلبه اسمی بر اسم دیگر را تدبیر می کند. بنابراین جور در این مقام، همان غلبه مظهریت اسمی بر اسم دیگر است[۴].

مبدئیت و رجوع (قوس نزول و صعود) هر مظهریتی به اسمی است که تعینات از آن اسامی صادر شده اند. رجوع هر موجودی به اسم خویش، صراط مستقیم آن موجود است تا از کثرات به وحدت رسد. به جهت جامعیت حقیقت انسان کامل، اساسا تکثری وجود نداشته و خود، صراط مستقیم است. پس استقامت بر صراط مستقیم وجود داشته و مخصوص انسان کامل است و سایرین در تلاش برای تمسک بدین صراط، استقامت در صراط را طلب می کنند. پس استقامت انسان کامل، مهیمن بر همه صراط ها و استقامت هاست. لذا صراط مستقیم وجود دارد و استقامت مطلقه که همان عدالت است، حقیقتی است موجود. و آنچه تشریع برای سایر انسان ها به ارمغان آورده است، مسیری است برای انطباق و اتحاد وجودی آن ها با صراط مستقیم حقیقی. پس عدالت در عین اینکه وجود دارد، انطباق با آن، برای انسان ها در قالب اعتبارات صورت می پذیرد. عدالت در حقیقت عالم وجود دارد و در عالم انسانی به صورت اعتباری دنبال می شود تا در تبعیت از انسان کامل، بر حقیقت انطباق یابد.

آیت الله سید مصطفی خمینی در تفسیر القرآن الکریم: مفتاح أحسن الخزائن الالهیه (ج۲: ۱۱۶-۱۲۰) پیرامون فعلیت صراط و امام زمانعلیه السلام می فرماید که صراط مستقیم به سوی حق، بالفعل موجود است چنانکه راه بین دو شهر، موجود است. ما موظفیم که از این صراط بالفعل موجود فحص کنیم. این صراط همان هدایت تشریعی از قبل انبیاء و علما و قرآن است.

ایشان می فرماید که در هر عصر و زمانی از ازمنه مادی و در هر آنی از نشئات، لاید از وجود انسان کامل هستیم که واصل به منتهی سیر الی الله است که در شریعت اسلامی به امام زمان و منتظر، حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه از ایشان یاد می کنیم. او صراط مستقیم موجود بالفعل است که تکوینا وجود دارد و او مصداق «الذین انعم الله علیهم» است. این صراط موجود است و واحد شخصی. تکثری ندارد. همانطور که مبدا، واحد شخصی است، صراط نیز واحد شخصی است. جاده اصلی واحد است و راه های متفرع بر آن، متکثر هستند.


محمد صادق تراب زاده جهرمی

 

 

 

 


[۱]‏تعین تجلیات ذات در جلوه اسماء در حضرت علمی‏

‏‏مبدئیّت و مصدریّت ذات مقدّسش در حجب اسمائیّه است، و‏‎ ‎‏اسم در عین حال که عین مسمّی است حجاب او نیز هست؛ پس،‏‎ ‎‏تجلّی در عوالم غیب و شهادت به حسب اسماء و در حجاب آنها‏‎ ‎‏است؛ و از این جهت ذات مقدّس را در جلوۀ اسماء و صفات‏‎ ‎‏تجلّیاتی است در حضرت علمیّه که تعیّنات آنها را اهل معرفت‏‎ ‎‏«اعیان ثابته» گویند. و بنابراین، هر تجلّی اسمی را در حضرت‏‎ ‎‏علمی عین ثابتی لازم است؛ و هر اسمی را به تعیّن علمی، در نشئۀ‏‎ ‎‏خارجیّه مظهری است که مبدأ و مرجع آن مظهر همان اسمی است‏‎ ‎‏که مناسب با آن است؛ و رجوع هر یک از موجودات از عالم کثرت‏‎ ‎‏به غیب آن اسمی که مصدر و مبدأ آن است، عبارت از «صراط‏‎ ‎‏مستقیم» آن است؛ پس، از برای هر یک سیر و صراطی است‏‎ ‎‏مخصوص و مبدأ و مرجعی است مقدّر در حضرت علم طوعاً‏‎ ‎‏اَوکرهاً. و اختلاف مظاهر و صراطها به اختلاف ظاهر و حضرات‏‎ ‎‏اسماء است.

[۲] هر اسمی از اسم الله و هر عینی از حقیقت محمدیه متجلی می شود. پس از اسم الله، اسم الرحمن و الرحیم و سپس اسماء جلالی متجلی می شوند. هر اسمی را تعینی است و تنها تعین بی واسطه از اسم الله، حقیقت انسان کامل است.

[۳] جهت مطالعه بیشتر:                        خمینی، تقریرات فلسفه، ج‏۲: ۲۶۳

[۴] از مقاله: اقتباساتی عرفانی درباره قرآن از دعـای چهل و دوم صحیفه سجادیه با تکیه بر کلمات امام خمینیسلام الله علیه؛ یاسر جهانی پور

از اولین اشراق نفس الرحمن، عقل اول و از تجلی او عالم عقول حاصل شد. پس نام کلام حق در این مرتبه از مراتب وجود (همچنانکه در دعای صحیفه آمده) میزان است؛ مِیزَانَ قِسْطٍ لا یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ یعنی ترازویی که عین عدل است و لسانش از حق تخطی نمی کند. عقل انسان به عنوان یکی از مصادیق عقل کلی مشمول همین حکم است. یعنی آنکه عقل در انسان سمت فرمانروایی بدن را به عهده دارد و در این بین وظیفه اش تعدیل قوا و هدایت آنها به سوی حقیقت و درستی است و اگر بین قوا اختلافی روی دهد عقل قادر است راه صحیح را به آدمی نشان دهد، اگر فرد تحت قوه عاقله رفته و مهار نفس خود را به شهوت و غضب نسپرده باشد زیرا در غیر این صورت، قوت عقل مقهور قوت قوای حیوانی شده و انسان مسیر حق را به اشتباه تشخیص داده و از آن دور می شود. پس تمیز میان حق و باطل، شناخت حقیقت کار قوه عاقله بوده و فطرتاً، عقل لسان حق است؛ اگر نفس تحت کنترل آن قرار گیرد. فرشتگان به دلیل آنکه از تمام گناهان دور بوده و دائم در حال عبادت پروردگار خود هستند از مصادیق کامله عقل اول هستند و لذا عالم آنان را عالم عقول نام نهاده اند به عبارت دیگر از خصوصیات عالم عقل آن است که عین عدل و راستی بوده و لسانشان از حق تجاوز نمی نماید.

………………………………………

برای هر امر دنیوی، حقیقتی است ملکوتی و برای هر حقیقت ملکوتی صورتی است ملکی. صراط مستقیم که در قرآن از آن یاد شده، دارای هفت مرتبه به مقتضای بطون سبعه و مقامات انسان کامل است. قال الله تعالی: و ما من دابه الا هو اخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم(هود۵۶) اول اسمی که از تجلی غیبی جمعی احدی ذاتی حق به فیض اقدس ظاهر شد، اسم اعظم الله بود. این اسم به لحاظ تمامیت و غیبیت و بساطت تامی که دارد و به لحاظ اینکه مقامش مقام اعتدال و جمع بین جلال و جمال است، ام الاسماء الهی و برترین آنهاست از این رو در میان اسماء مستقیم ترین صراطها برای اوست. در عالم اعیان به تبع عالم اسماء، عین ثابت محمدیه دارای کاملترین صراط است و در هیاکل مادی اولیاء محمدیین، بر اساس آنچه تقدیر ایشان از فیض اقدس در حضرت قدریه و تطهیر آنان در آن عالم شده است در صراط مستقیم، بلکه خود عین صراط مستقیمند. چون ربّ حقیقت محمدیه، الله است بنابراین، آنانکه مظهر این اسم شریفند خود نیز عین صراط مستقیمند. پس بر مغضوب علیهم و گمراهان از وادی حقیقت است که به آنان رسیده و بر ضالین و متحیران در ذات و فانیان فی الله است که به ایشان رجوع کرده و باز گردند.

«و باید دانست که این مقام که ذکر شد و این تفسیر که بیان شد، برای کمّل از اهل معرفت است؛که مقام اول آنها آن است که در مقام رجوع از سیر الی الله، حقتعالی حجاب آنها از خلق شود؛ و مقام کمال آنها حالت برزخیّت کبری است که نه خلق حجاب حق شود…و نه حق حجاب خلق شود … پس “صراط مستقیم” آنها عبارت از این حالت برزخیّت متوسط بین النّشأتین است که صراط حق است.»(آداب الصلاه، ص۲۸۶)

در میان اسماء، اسم الله واجد مستقیم ترین صراطهاست. و پس از او دیگر اسماء به تبع اسم الله و آنگاه مرتبه بعد از او عین ثابت محمدیه در میان اعیان. پس از آن عقل اول به تجلی فیض مقدس و پس از او نفس کلی و سپس مثال هر فردی در عالم خیال منفصل و در آخر انسان کامل محمدی صلی الله علیه و اله در هیکل مادی که واجد مجموع عوالم وجود و مشتمل بر غیب و شهود است. این هفت مرتبه، هفت مرتبه صراط مستقیم از شهادت مطلقه تا غیب مطلقه است.


 

دیدگاهتان را بنویسید