صورت بندی دستگاه نظریه پردازی عدالت در اندیشه امام خمینی (ره)

ارزش ها را می ­توان بر دو صورت دید: ارزش های معنوی و ارزش های مادی. ارزش های مادی در گذر زمان متغیر هستند اما ارزش های معنوی از قبیل توحید، جهاد و عدالت ثابتند و به جهت عدم تبعیت مطلق از زمان، همیشگی هستند. این ارزش های معنوی، میزان و ملاک سیاست و اداره اجتماع هستند. به جهت اینکه ارزش ها در مقام انسانی دچار تزاحم می شوند، لازم است تا سلسله مراتب ارزش ها برای معنا بخشی به آن ها و نیز رفع تزاحمات مشخص گردد. والاترین ارزش، ارزش توحید است و همه چیز در پرتو آن معنا و ارزشمندی می یابد. اما در بستر اجتماع، عدالت برترین ارزش اجتماعی است که می­تواند زمینه ساز حرکت اجتماع به سمت توحید شود. هر کدام از این ارزش ها که در عمل بر دیگری غلبه می کند، باید تحت حکومت ارزش عدالت قرار گیرد. اما عدالت چیست؟

عدالت عبارتست از استقامت در صراط مستقیم. عدالت متناظر با نوعی نگاه عرفانی به مراتب انسان و عالم تعریف می شود. عدالت دارای مراتبی است که واقعیت آن، متناسب با هر مرتبه متفاوت اما به هم مرتبط خواهد بود. در حقیقت به دلیل اصل «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت»، همه کثرات عالم باید به خدای متعال برگشت کنند و مراتب عدالت نیز گرچه صادر از عالم امر هستند اما همگی بازگشت به او دارند. از این رو، عدالت و استقامت بر صراط مستقیم را می توان در مراتب مختلف، چنین تعریف کرد:

  1. عدل الهی: خداوند عادل است و از او هیچ ظلمی صادر نمی‌شود. اساساً آنچه از خداوند صادر می‌شود، همه از ناحیه رحمت الهی است. این رحمت یا در قالب اسماء جمال و یا در قالب اسماء جلال الهی ظهور می‌یابد. جور در این مقام، غلبه لطف بر قهر یا قهر بر لطف است. غلبه اسماء بر یکدیگر در پرتو حکومت اسم عدل الهی است. عالم تکوین نیز که مخلوق اوست و صادر از او هست، در قوس نزول و ظهور کثرات، مظهریت اسماء الهی را در پرتو رحمانیت حق تجلی می‌دهند. لذا جلوات جلال و جمال الهی هستند. و ازآنجاکه همگی این کثرات در عین وحدت می‌باشند، نظم در عوالم وجود و تکثرات و نیز عودت آن‌ها در قوس صعود به عدل تکوینی تعبیر می‌شود.
  1. عدل انسانی: عدالت در مقام انسانی، سیر انسان کامل از نقطه نقص عبودیت تا کمال عز ربوبیت، رعایت حد وسط و حرکت بر خط مستقیم و معتدل (صراط مستقیم)، تعریف می‌شود. این قیام بر صراط مستقیم در حالتی از خوف و رجا، برای تحفظ و اجتناب از افراط و تفریط است.

اینکه صراط مستقیم بر انسان هم در مقام فردی و هم در مقام اجتماعی، متعلق عدالت می‌شود، اشعار به آن دارد که تعالی فرد و اجتماع، درهم‌تنیده هستند. چنان‌که عدالت فردی، تزکیه و تقوا در یک مرحله، مقدمه اقامه عدالت اجتماعی هستند و در مرحله‌ای دیگر، اقامه عدالت اجتماعی در جهت تحقق مراتب دیگری از عدالت و معنویت لازم می‌آید. این رفت و برگشت بین فرد و جامعه، نشان از گره خوردن سعادت فرد و جمع و لزوم عبور فرد از دل جامعه را دارد به طریقی که سعادتش در پرتو سعادت جمع، تقویت می‌شود.

  • عدل در مرتبه مظهریت اسماء: این مقام، مقام انسان کامل است که به حیث استظلالی نسبت به حیثیث استقلالی رب، بر صراط مستقیم است. تعادل در غلبه مظهریت اسماء الهی، موضوع این مرتبه است.
  • عدل در مرتبه قلب: عدل در این مرتبه عبارت است از عدم احتجاب از حق به خلق و از خلق به حق در قلب کمل اولیاءالله و به عبارت دیگر، رویت وحدت در کثرت و کثرت در وحدت.
  • عدل در مرتبه اعتقادات: شناخت وجود آن چنان که هست در مرتبه اعتقادات، همان عدالت است.
  • عدل در مرتبه اخلاق: تعادل قوای نفسانی در مرتبه نفس و خلق انسانی، را عدالت گویند. عدل در این مقام، به منزله جنس قواست. هر چینش مستمری از قوا که منجر به نوعی خلق شده و ملکه می­شود، صرفا در یک حالت از میان همه حالات چینش قوا، منجر به ملکه اخلاقی عدل می شود.
  • عدل در مرتبه اجتماع: عدل در مقام اجتماع، به مثابه ظرف مناسب مظروف است. بدون این ظرف، امکان تحقق تام سایر ارزش­های اجتماعی وجود ندارد و حرکت جمعی متکامل بشری، دچار نقص خواهد بود. نظم و نظام اجتماعی متناسب برای رشد انسان مهذب، تعریف عدالت در مقام اجتماع است.
    • معرفت به این نظم، اقتضای حضور انبیاء الهی را دارد که ضمن عصمت در دریافت و ابلاغ، معرفت به پیام و ظرفیت رهبری اجتماع برای تحقق آن پیام را دارا هستند. انبیاء آمده‌اند که صورت دین را (صورت عدل الهی) را به مردم تحمیل کنند و از دل این صورت به سمت باطن عالم ارشاد کنند. آن باطنی که قرار است به سمت آن طی طریق شود، همان توحید است فلذا در عدالت اجتماعی، جهت به سمت توحید است و همه چیز بر اساس این توحید تفسیر و معنا می‌شود. اما اینکه مسیر چیست و چگونه باید پیمود نیز توسط خود دین و به‌تبع ذیل هدایت عالمان به دین فهم و اقامه می‌شود.
    • فرد، جامعه و حکومتی که قوه عاقله بر آن حاکم است در تعادل بین معنویت و عدالت اخص قرار دارد که این تعادل همان عدالت اعم اجتماعی است و در آن، معنویت در کنار مبارزه تعریف می‌شود. از این مسیر، ضرورت وجود حکومت و عنصر جهاد، توجیه می‌شود.
    • جایگاه حکومت در اندیشه دینی به جهت اینکه اصالت نداشته، طبیعتاً متعلق امری باید باشد. این امر، احکام اسلامی هستند. مطابق آنچه در تعریف عدالت اجتماعی به نظم اجتماعی عادلانه در جهت تهذیب انسانی توضیح داده شد، ازآنجاکه احکام اسلامی درنهایت حد اجتماعی خود هستند و این احکام صرفاً در یک نظم اجتماعی خاص، امکان اقامه دارند، لذا ظهور عنصر مقتدری به نام حکومت اسلامی، ضامن اقامه احکام در درون جامعه اسلامی و حافظ آن در مواجهه با دشمنان این جامعه و نظم آن خواهد بود. از این رو جهاد با مستکبرین و طواغیت بیرونی و درونی ضرورتی انکارناپذیر خواهد بود که تشکیل حکومت اسلامی و استقرار حکومت عدل، مقدمه آن هست. در این تشکیلات، بر اساس آنچه در رابطه عدالت و معنویت ذکر شد، ضرورت حکومت ولایت الهی و به‌تبع ولایت‌فقیه در الگوی مردم‌سالاری دینی که بار این حکومت را بر دوش دارند، اثبات می‌شود. ضرورت حکومت به‌تبع احکام اسلامی و ضرورت دوام حکومت اسلامی به‌تبع دائمی بودن احکام اسلامی است.
    • بر این اساس، برقراری حکومت در درجه اول بر عهده انبیا بوده است و هدف انبیا در طول نیل به توحید، اقامه قسط توسط مردم و تشکیل نظام اجتماعی عادلانه برای حرکت بر صراط مستقیم تعریف شده است. گرچه این مهم مقدمتا نیازمند ابلاغ پیام وحی و فهم طریق حرکت است لکن تبعیت از پیام در کنار تبعیت از حاکم اسلامی که تدبیر مصالح می‌کند، ملازمه دارند و جدایی ناپذیرند.
    • صرفاً بیان و ابلاغ وحی، تشکیل حکومت یا حکومت حاکمان عدل، کفایت نمی‌کند بلکه مسئله جهاد و مبارزه با طواغیت و مستکبران اولویت اصلی حکومت اسلامی است. گرچه نفس تشکیل حکومت اسلامی، خود اولین پایه‌های نفی طاغوت است اما تا استقرار تام عدالت، تلاشی بی‌امان در مبارزه برای حکومت اسلامی وجود دارد. چنانکه حکومت باید از حداکثر توان خود در این محور استفاده کند چراکه کیان نظام اسلامی در خطر خواهد بود. به‌عنوان نمونه، حضرت امام مبتنی بر نگاه جمع معنویت و عدالت و نیز نگاه اجتماعی به احکام اسلامی، حج را علاوه بر معنویت برای قیام به قسط معرفی می‌کنند
    • نفی استبداد داخلی و لزوم استقلال خارجی اولین گام در جهت اقامه عدالت است. از این رو، جهاد با طواغیت که هم مانع حرکت جامعه اسلامی هستند، هم خود داخل در امت ایمانی نمی‌شوند و هم اینکه مانع ورود دیگران به این جامعه هستند، از اوجب واجبات است و بدون حکومت عدل، امکان تحقق اسلام و احکام عدل پرور آن نیست.
    • مهم‌ترین چیزی که جهاد را در مسیر اقامه عدل، واجب می‌سازد، لزوم استقلال روحی از بیگانه و طاغوت است که اصلی‌ترین مسیر سلطه نرم‌افزاری و سخت‌افزاری بر یک ملت محسوب می‌شود.
    • لذا مراتب این استقلال از انکار قلبی ظلم و طاغوت تا استقرار کامل حکومت عدل الهی دارای طیف است. مبارزه با حکومت طاغوت از ابراز تنفر شروع شده تا نهایتش که استقرار حکومت عدل اسلامی‌باشد. این مراقبت نسبت به دشمن همواره در نگاه حضرت امام وجود دارد؛ چه طاغوت داخلی و چه استکبار خارجی
    • قلمرو عدالت: هدف گیری حکومت عدل از حیث جغرافیایی، جهانی است؛ از حیث موضوعی، همه شئون جامعه را در بر می گیرد؛ و از حیث معیار نیز مخالف نظام مساوات گراست. به جهت اینکه در این اندیشه، شریعت اقامه گر عدالت است و احکام شریعت نیز چند معیاره هستند (نه صرفا با معیار برابری) و به‌تبع اقتضائی تعریف می‌شوند، این نظام عادلانه، نظامی مساوات گرا نیست.
    • بار اصلی برپایی حکومت عدل بر عهده مردم است و انبیاء آمده‌اند که از دل این امت و با اراده عمومی و همیشگی آنان، حکومت عدل را برقرار سازند. حکومت عدل، مستظهر به تأیید، پشتیبانی و شرکت فعالانه همه ملت است. علاوه بر این، اساساً مردم، قوه اقامه عدل هستند.

نویسنده: محمد صادق تراب زاده جهرمی

پژوهشگر هسته عدالت پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

دیدگاهتان را بنویسید