رالز در جستجوی راهی برای هبوط عدالت کانتی

فهم نگاه کانت به عدالت به نسبت نگاه بسیاری از اندیشمندان دیگر عدالت، دشوارتر به نظر می رسد. خودبنیادی انسان، امر مطلق، انتخاب عقلانی، آزادی و … از عناصر کلیدی نظریه عدالت کانت هستند که این دشواری را رقم زده اند. در عین حال، تفسیرها و تقریرهای مختلف از این عناصر در نظریه کانت (تفسیر دیگران از کانت)، باعث پیچیده تر شدن این نظریه شده است. تلاش نظریه عدالت رالز، نوعی تعریف مسیر برای هبوط عدالت کانتی است. او با ساخت یک متدولوژی تحلیلی به دنبال آن است که انتخاب عقلانی مبتنی بر امر مطلق کانت را برای مخاطب به نمایش بگذارد و از دل این روش تحلیلی، اصول عدالت خویش را استخراج کند.

اما متدولوژی وی چیست؟ رالز در این تلاش علمی، با به تصویر کشیدن پرده جهل، سعی دارد تا انتخاب بر اساس امیال را به انتخاب عقلانی تبدیل کند. انسان های وضعیت نخستین رالز که در پس پرده جهل هستند، به منافع شخص خود در جامعه آگاه نیستند اما از منافع انسان های نوعی و نقش های نوعی (فارغ از اینکه خودشان در آن نقش هستند یا خیر)، آگاه هستند و می توانند آن را تحلیل کنند. برای اینکه بتوانیم منافع اجتماعی-اقتصادی را بین نقش های مختلف تقسیم کنیم، باید به نوعی از توزیع برسیم که همه بپذیرند. این پذیرش عمومی یعنی همان تعمیم پذیری امر مطلق کانت. برای اینکه پذیرش عمومی رخ دهد، باید شرایط همه افراد در وضعیت نخستین یکسان و برابر باشد. در شرایط عادی به دلیل عدم تقارن اطلاعاتی و امثال آن، توافق ها به صورت ناقص شکل می گیرد. رالز سعی دارد شرایط توافق کامل را در وضعیت نخستین تامین کند تا علاوه بر رویه های منصفانه به نتیجه منصفانه ای از توافق برسیم. این نتیجه همان اصول برابری و تفاوت رالز هستند. ضمنا اصل برابری بر اصل تفاوت حاکم است.

به بیانی ساده تر، وضعیتی را فرض کنید که انسان هایی بدون توجه به منفعت شخص خود، می خواهند برای توزیع بهره مندی های اجتماعی تصمیم بگیرند. آن ها البته نفع طلب هستند لذا برای تک تک نقش های اجتماعی، بیشترین حداقل های بهره مندی ها را منظور می کنند که اگر در عالم واقع، در یکی از آن نقش ها قرار گیرند بیشترین حداقل منافع را کسب کنند. این افراد، حقوق اولیه انسانی را برای همه منظور می کنند و در عین حال تلاش ها و رقابت ها را به رسمیت می شناسند؛ اما رقابتی که وضعیت افراد کمتر برخوردار را بدتر نکند.

بنابراین رالز، با رد فایده گرایی و عدم بحث از نتیجه نهایی توزیع، سعی می کند نوعی از تکلیف گرایی را با حذف نقش امیال و نفع شخصی، به اصول عدالت تبدیل کند. روش شناسی انعکاسی (vignette) را می توان به نوعی با روش نظریه پردازی رالز مطابق دانست. در این روش شناسی نیز، با ترسیم سناریوهای فرضی سعی می شود تا نظر وجدانی افراد که فارغ از منافع شخص خود این افراد است، استخراج شود. این نظر قطعا به انصاف نزدیک تر خواهد بود. در واقع باید گفت که نظریه عدالت کانت و رالز، نظریه هایی برای تولید انصاف هستند. انصاف در کنه خود، بر تصمیم های وجدانی تعمیم پذیر که فارغ از نفع شخصی هستند، تاکید دارد. اما به دلیل خودبنیادی این انصاف، اشکالی بر نظریه انصاف بار می شود. این اشکال، همان اشکالی است که به اصل ارزش برابر باز می گردد. در حقیقت به جهت نگاه اومانیستی نگاه کانت که غایتی برای انسان متصور نیست و در نظریه رالز، حق بر خیر مقدم می شود، مرجع امر مطلق، به هیچ وجه غایت مدار نیست و مفهومی به نام سعادت در این دستگاه نظریه پردازی جای ندارد. لذا در وضع نخستین رالز، نظر همه ارزش یکسانی یافته است. اینکه به حیث اجرایی ممکن است نیازمند رای گیری شویم با اینکه در دستگاه تحلیلی خود، قائل به اصل ارزش برابری رای ها شویم، نوعی خلط دستگاه نظریه پردازی است. بنابراین باید دقت کرد که جذابیت های اصول عدالت رالز، ما را از آثار ناشی از بنیان های کج این دستگاه نظریه پردازی مغفول نسازد.

در نهایت باید معترف شد که فارغ از اشکالات نظریه عدالت کانت، رالز به خوبی توانسته است، هبوط عدالت کانتی را بر روی زمین ترسیم کند. آنچه از این فرایند تحلیلی برای ما قابل استفاده است، یادگیری روش شناختی برای تولید دستگاه های نظریه پردازی تبدیل فلسفه ها به اصول عدالت است.


نویسنده: محمد صادق تراب زاده جهرمی

پژوهشگر هسته عدالت پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

دیدگاهتان را بنویسید