تقلیل معنای عدالت اجتماعی به شمولیت اجتماعی

جیمز فالچر استاد جامعه‌شناسی دانشگاه لستر در بخشی از کتاب «سرمایه­ داری؛ یک معرفی کوتاه» به تحولات دیدگاه‌های چپ حزب کارگر در انگلستان در سده گذشته می‌پردازد. سرمایه‌داری بعد از طی کردن دو دوره «بی‌قیدوبند» و «مدیریت‌شده» در سده نوزدهم و بیستم، از دهه ۸۰ با ظهور تاچریسم در انگلستان، مجدد بر محوریت نیروهای بازار در انگلیس شکل گرفت. حزب کارگر انگلیس با دوری از پایگاه اجتماعی سنتی خود یعنی اتحادیه‌های کارگری، از نوعی جمع‌گرایی فاصله گرفته و بر فردگرایی تأکید می­کند که محور آن حق انتخاب مصرف‌کننده در بخش‌های آموزش و سلامت است. البته به باور فالچر تلاش ­هایی برای توزیع مجدد درآمد به‌خصوص باهدف کاهش فقر در میان کودکان انجام می ­پذیرد ولی سیر صعودی نابرابری در دهه ۸۰ انگلستان معکوس نشده و اتفاقاً نابرابری درآمدها بیشتر شده است.

در منظر فالچر، سیاست گذشته برای برقراری عدالت بر اساس توزیع مجدد درآمدها از طریق انتقال منابع از ثروتمندان به فقرا جای خود را به سیاست فردگرایانه­ تر ایجاد فرصت ­های بیشتر برای فقرا جهت بالفعل کردن استعدادهای بالقوه ­شان داده است. این تمایز مهم حکایت از آن دارد که نابرابری نه از حیث تفاوت درآمد و ثروت، بلکه از حیث دسترسی به منابع و فرصت ­ها تعریف می ­شود. در تلقی فالچر، این تعریف از نابرابری یادآور جمله مشهور جامعه­ شناس دیگر انگلیسی «آنتونی گیدنز» است که گفت: «سیاست جدید برابری را شمول و نابرابری را طرد تعریف می ­کند[۱]» Fulcher,2015

به نظر می­رسد آنچه از فالچر و به‌تبع گیدنز به دو عنوان جامعه ­شناس مشهور دهه­ های اخیر ذکر شد، حکایت از فهم و برداشت خاصی از عدالت در سالیان اخیر می‌دهد -که بسیار رایج و متداول شده است و آن‌هم تقلیل معنای عدالت اجتماعی به «شمول[۲]» است. تعریف عدالت به شمول البته به صبغه دانشگاهی این دو نیز برمی ­گردد چراکه در جامعه ­شناسی فهم از عدالت و برابری نوعاً مساوق با چنین برداشت و تفسیری است.

این معنا از عدالت اجتماعی باریشه جامعه­ شناختی آن، محدود به فضای علمی و دانشگاهی نمانده و در شاخص ­های عدالت اجتماعی[۳] و سندهای سیاستی و راهبردی[۴] به‌عنوان معنا و فهم از عدالت اجتماعی مورد مفروض قرارگرفته است.

واقعیت آن است که در ادبیات معاصر عدالت ­پژوهی، مفاهیم عدالت[۵]، برابری[۶] و شمولیت[۷] مفاهیم مرتبط با یکدیگر و پیچیده تلقی می ­شوند و البته گاه خودگاه یا ناخودآگاه مترادف یکدیگر تلقی می ­گردند. مفهوم عدالت معمولاً بامعنای بازتوزیعی آن فهم و برداشت‌شده و مفهوم برابری ناظر بر رد انواع گونه تبعیض و نابرابری علیه سن، جنسیت، نژاد یا گروه خاصی در جامعه معنا و مفهوم یافته است. اما از اواخر سده بیستم و با گسترش مثبت معنای شمولیت و رد معنای سلبی آن به معنای «طرد[۸]» از انگلستان، تلقی جدیدی از عدالت موردتوجه قرار گرفت. ازآن‌پس گفتمان «شمولیت اجتماعی[۹]» تلاش کرد دو معنای رایج عدالت و برابری را نیز در خود هضم کند.

در معنای اقتصادی آن لازمه شمولیت اجتماعی حذف فقر و تأمین نیازهای اولیه بود که با سیاست‌های عدالت توزیعی قابل‌جمع بود[۱۰]؛ در معنای فرهنگی آن شمولیت اجتماعی نیازمند سازگاری، پذیرش و تسامح فرهنگی بود که با گفتمان طبقه محروم فکری و اخلاقی[۱۱] قابل تحقق بود و سرانجام گفتمان شمولیت اجتماعی[۱۲] با تأکید بر نفی هرگونه طرد اجتماعی و برابری انسان ­ها، دسترس ­پذیری کامل بازارهای کار و مرتبط با دو بعد اول شکل می ­گیرد. بدین معنا شمولیت اجتماعی مشتمل بر دو معنای عدالت و برابری نیز هست.

شمولیت اجتماعی به‌عنوان ابزار دولت ­ها در دهه گذشته در جهت پرداخت بی ­عدالتی­ ها و عدم بهره ­مندی ­ها در جامعه مورد استفاده قرار گرفته است. ایده محوری این مفهوم آن است که همه افراد باید منابع مالی و غیرمالی لازم برای مشارکت در زندگی اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را دارا باشند. در مقابل محرومیت اجتماعی به معنای فقدان وجود منابع، کالاها و خدمات، حقوق و ناتوانی در مشارکت کردن در روابط عادی و فعالیت ­های در دسترس عموم افراد جامعه در عرصه­ های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است. (Riddell,2009)

به نظر می­ رسد این تغییر اصطلاح[۱۳] از «عدالت اجتماعی» به «شمولیت اجتماعی» از ابتدای هزاره سوم به جهت ریشه جامعه ­شناسانه آن، ماهیت پست‌مدرن نیز داشته باشد. نفی طرد هر گروه اجتماعی ولو مخالف صریح هنجارهای عمومی اجتماعی و تاریخی بشر (مانند هم‌جنس بازان در اروپا و آمریکای شمالی) و ضرورت توجه به حقوق همه این افراد یادآور گفتارهایی همچون «دادن صدا به خاموش» دریدا جامعه ­شناس پست‌مدرن است.

بنابراین این تعریف و معنا از عدالت حاوی مبانی فلسفی خاصی است که باید در استفاده از این معنا برای عدالت اجتماعی جانب احتیاط را نگه داشت. هرگونه تعیین حدود و قلمرو –ولو با رویکرد رساندن حق به صاحب حق- اگر منجر به نقض قاعده کلی «شمولیت» شود، در این دیدگاه مطرود است. درواقع این تعریف به‌غایت صوری می نماید چراکه در این برداشت از عدالت اجتماعی، اساسا معنا و محتوایی برای عدالت مطرح نیست بلکه آنچه از اهمیت مضاعف برخوردار است، افزایش گستره و نفوذ مواهب و بهره­ مندی­ های اجتماعی با هر تعریف و ویژگی است. این معنا و برداشت نیازمند بررسی و پژوهش­ های جدی است.


نویسنده: حسین سرآبادانی

پژوهشگر هسته عدالت پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

 

 

 

منابع:

  1. National Pro Bono Resource Centre Occasional Paper: What is Social Justice,2011
  2. Fulcher, J. (2015). Capitalism: A very short introduction (Vol. 108). Oxford University Press, USA.
  3. Riddell, S. (2009). Social justice, equality and inclusion in Scottish education. Discourse: Studies in the Cultural Politics of Education, 30(3), 283-296.

[۱] the new politics defines equality as inclusion and inequality as exclusion

[۲] inclusion

[۳] همچون شاخص ترکیبی «social Justice Index» که توسط اتحادیه اروپا طراحی و از سال ۲۰۱۴ به سنجش و ارزیابی وضعتی عدالت اجتماعی در اروپا می‌پردازد.

[۴]  به مثال در سند توسعه ۲۰۳۰ به شکل متعدد از این معنا از عدالت اجتماعی بهره برده شده است.

[۵] justice

[۶] equality

[۷] inclusion

[۸] exclusion

[۹] Social exclusion

[۱۰] redistributive discourse (RED)

[۱۱] moral underclass discourse(MUD)

[۱۲] Social inclusion discourse (SID)

[۱۳] term

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید