اقامه قسط و جامعه سازی عادلانه

عدالت مفهومی متمایز از عدالت اجتماعی است. عدالت در سراسر عالم (از مقام واحدیت خداوند متعال تا خلقت عالم تکوین) و خصوصا تمامی اجزای حیات انسان نافذ و قابل بحث و بررسی است. هیچ امری در خصوص انسان نیست مگر آنکه می توان آن را بر اساس معیار و ارزش عدالت، به ترازو و محک نقد و ارزشیابی گذاشت. همه ابعاد و عناصر زندگی انسان بر اساس عدالت وزن می یابد و بدون آن، دچار بی وزنی و پوچی می شود، جایی در عالم وجود ندارد و برای آن حقیقتی نیست. به همین علت، در روز قیامت، آنچه بر موازین عدل نباشد، وزنی ندارد.
اما عدالت اجتماعی مفهومی متمایز از عدالت است. به عبارت دقیق تر، مفهومی خاص و شکلی خاص از تجلی عدالت در زندگی انسان است. عدالت اجتماعی یعنی تحقق عدالت در سطح جامعه انسانی. این نوع از عدالت، دشوارترین نوع عدالت در مقام تحقق است. می خواهیم عدالت را اقامه کنیم؛ یعنی می خواهیم عدالت را در مقیاس کل بشریت به عنوان میزان و مبنای عمل جوارحی و جوانحی نهادینه کنیم. این همان رسالت انبیاء الهی است که «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط». سخت است چون نیازمند حرکت جمعی است. سخت است چون نیازمند هم جهت شدن تمامی نیروی بشری در یک راستاست. سخت است چون نیازمند از خود گذشتن هاست؛ از خودها گذشتن، از هواها گذشتن، از حیات دنیوی گذشتن. و بخیل نمی تواند بگذرد. نه تنها نمی گذرد بلکه نمی گذارد دیگران هم بگذرند «الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل…». بخل مانع اقامه قسط می شود. تنها ریشه و درمانی که می تواند این بخل را کنار بزند، ایمان به غیب است. تا ایمان به غیب وجود نداشته باشد، انگیزه ای برای هم جهت شدن و انگیزه ای برای روی برگرداندن از حیات دنیوی وجود نخواهد داشت.
برای اینکه بدانیم عدالت اجتماعی که همان عدالت در سطح جامعه انسانی است، به چه معناست، لازم است تا در ابتدا، نگاهی به جامعه، نیاز به جمع و جماعت، حرکت انسان و غایت حیات او بیندازیم. ما قرار نیست به سعادت برسیم بلکه قرار است همه با هم به سعادت برسیم. ما قرار نیست در مسیر حرکت خود به دیگران کمک دهیم که به سعادت برسند، بلکه سعادت ما در گرو به سعادت رسیدن دیگران است. چنین فضایی، اوج امکان نیل به کمالاتی است که همگی ما بعدالاجتماعی اند. ما باید فضا و محیطی را بسازیم که همه با هم، هم جهت و با تمام توان، در تمامی ابعاد به سمت یک هدف حرکت کنیم «اصبروا و صابروا و رابطوا…». برای چنین حرکتی نیز نیازمند عدالت اجتماعی هستیم. بنابراین عدالت اجتماعی یعنی نوعی جامعه جدید. اقامه عدالت اجتماعی (قسط) یعنی نوعی جامعه سازی.
ساختن چنین جامعه ای نیازمند حاکم شدن، شکل خاصی از انسجام اجتماعی هم افزا در لایه های مختلف است که قطعا روابط ایمانی را در خود دارد اما این روابط ایمانی یا سوار بر ریشه های طبیعی است (روابط خویشاوندی) یا سوار بر روابط اعتباری تر (اخوت انسانی). البته اگر این دو نوع رابطه بر اساس رابطه ایمانی تعریف شوند، به لحاظ وجودی دارای نوعی وحدت ایمانی حقیقی ذیل ابوت نبوی و امامت قرار می گیرند. این انسجام چند لایه اجتماعی هم افزا، امکان استمرار سالم و مطمئن نسل انسانی را فراهم می کند. این فضا، امنیت لازم و حمایت کافی از همه افراد را برای تربیت فردی فراهم می کند.
اما بدون توجه به رکن قوام مال، چنین چیزی محقق نخواهد شد. انسان برای اینکه از دل زندگی بر زمین به سعادت برسد، لوازم طبیعی معیشت را باید رعایت کند. پس نیاز به اموال دارد تا ضمن حفظ درست اموال، آن را رشد داده و به درستی هم در بردار افقی-عرضی جامعه (سایر انسان های هم عصر) و هم در بردار عمودی-طولی جامعه (سایر انسان ها در طول زمان) انتقال دهد. اموال امانتی هستند تا در کنار شبکه منسجم چند لایه اجتماعی، کشتی حرکت جمعی انسان را پشتیبانی کنند. در نسبت با اموال، کار و ارزش آفرینی اصالت دارد و مصرف به اندازه متوسط معیشت مردم است تا زندگی بر زمین، تبدیل به چسبندگی حیات دنیوی نشود.
اما هنگامی که وارد لایه های انسجام اجتماعی می شویم، لازم است تا انتقال هایی نیز در عرض و طول جامعه رخ دهد. چرا که ما قرار است با هم حرکت کنیم. این ریل گذاری جدید که شکل جدیدی از جامعه سازی است، همان اقامه عدالت اجتماعی یا قسط است. این ریل گذاری جدید، به جای اینکه تربیت انفرادی را زمینه سازی کند، مدرسه انسان سازی را در سطح بشریت دایر می کند. از این روست که شعاری جهانی، خواستی فطری و هدف قیام منجی است. این قیام که به قوام یافتگی بشریت منجر می شود، امکان ظهور انسان کامل به صورت اجتماعی را فراهم می کند.
اما در این بین نقش حکومت و ولایت سیاسی الهی بسیار تعیین کننده است. چون عالمانه و به دور از هوا و هوس، در پی تعادل بخشی به شبکه اجتماعی و روابط اقتصادی متناظر آن و نیز روابط درونی این دو رکن اجتماعی و اقتصادی است. این حکومت در عین تنظیم گری کلی و جزئی نظام روابط اجتماعی-اقتصادی، به تامین امنیت خارجی و دفاع در برابر دشمنان این نظام نیز می پردازد. با بیگانگان معاند، مقابله سخت می کند و با بیگانگان بی تفاوت که خود مستضعف جریان استکباری معاند هستند یا مستعضف فکری هستند، روابطی مسالمت آمیز اما احتیاط گونه توام با ارشاد و هدایت دارد.


برای اینکه عدالت اجتماعی را بهتر تصور کنیم، آن را در قالب دو مثال به تصویر می کشیم:
مثال اولیه: دانشجویان و امتحان
فرض کنید دانشجویانی وارد دانشگاه شده و قرار است در طول دوران تحصیل، ضمن امتحاناتی نمره قبولی و مدرک کسب کرده و بر اساس آن مدرک از شئون و مواهب اجتماعی برخوردار شوند. مسئولان دانشگاه قول داده‌اند هر دانشجویی که بتواند نمره قبولی دریافت کند، مدرک را دریافت می‌کند اما شرط دریافت نمره قبولی، خوب درس خواندن است. برای خوب درس خواندن هم محیط مساعدی لازم است که سکوت، آرامش، لطافت و … در آن فراهم باشد. سالن‌های مطالعه از همین رو طراحی و ساخته می‌شوند. ضمناً به جهت استراحت، خوابگاه‌های مناسب، غذاخوری و …. ، به جهت آمادگی بدنی، ورزشگاه و …. و به جهت تنظیم فرایندهای اداری، واحدهای اداری دانشگاه طراحی می‌شود. اما مسئولان دانشگاه شرط کرده‌اند که دریافت نمره قبولی به نحوی است که اگر دیگران هم قبول نشوند، به همان نسبت از نمره شما کاسته می‌شود. اگر کسی اهتمام به قبولی دیگران نداشته باشد، اصلاً نمره‌ای به او تعلق نمی‌گیرد. پس مباحثات علمی و همیاری‌های علمی برای دانشجویان لازم می‌آید. حال فرض کنید همه در سالن مطالعه مشغول مطالعه هستند و در سالن دیگری مشغول مباحثه. ناگاه دیوانه‌ای قوی هیکل وارد سالن شده و همه چیز را به هم می‌ریزد. به نظر شما، شرط قبولی چگونه محقق می‌شود؟ حتماً با مقابله قدرتمندانه با فرد دیوانه. بدیهی است که بار این مقابله نیز به عهده همگان است و هدایت این مقابله نیازمند افراد و ساختار متناسب است. آن نظم آرامش‌بخش و مساعد برای تلاش و قبولی با همه متعلقاتش، همان وضعیت عادلانه و تلاش برای استقرار چنین نظمی، تلاش برای اقامه عدالت است.
مثال دوم: تکاوران و ماموریت
قرار است پایگاهی در عمق خاک دشمن، منهدم شود. برای این کار نیازمند مجموعه ای از تکاوران ورزیده و آماده هستیم. ورزیدگی و در عین حال جنگیدن خوب برخی افراد، گرچه برای ایشان نشان از شجاعت و دلاوری است اما هدف نهایی را رقم نمی زند. بنابراین همه باید تلاش کنند تا ضمن ورزیدگی انفرادی، به صورت هماهنگ و هم جهت و به موقع عملیات کنند. چنین انتظامی نیازمند وجود مربیان و فرماندهانی است که نقش تنظیم گری داشته و ضمنا شیوه مناسب رزم را نیز بدانند. این افراد هر یک تخصصی دارد و در کنار هم تیمی را شکل می دهند. تیم های مختلف هجومی، هر یک چینشی خاص دارند و در یک عملیات بزرگ، ماموریت های مختلفی در سطح جزئی به عهده دارند. برخی تیم ها باید مرکز مخابرات را منهدم کنند، برخی ستاد فرماندهی را، برخی زاغه را و برخی باید از رسیدن قوای پشتیبان جلوگیری کنند. بنابراین در سطح درون تیمی و بینا تیمی نیز هماهنگی و انسجام ضروری است. هر نفری که صرفا به جنگیدن و نشان دادن مهارت خویش فارغ از هماهنگی ها و زمان بندی عملیات بپردازد، ممکن است عملیات را ناکام بگذارد؛ چه رسد به اینکه نیروها اساسا آموزش و توان رزم انفرادی هم نداشته باشند. نقش فرماندهی فهیم و هوشمند در این هماهنگی و هدایت، نقشی تعیین کننده و سرنوشت ساز است. پس رمز موفقیت، هماهنگی در افراد و تجهیزات انفرادی، در نظم درون تیمی، در نظم بینا تیمی و در عملیات و تجهیزات کلی آن، ذیل فرماندهی منسجم و هوشمند است.


در یک جمع بندی اولیه باید گفت که عدالت در تک تک امور انسانی و تکوینی قابل تحلیل و واکاوی است. اما آنچه که زمینه سازی تعالی انسانی در حد تام خود است، عدالت اجتماعی است. هر قدر که حیات اجتماعی بشر با ساختار عدالت اجتماعی مطابقت و انطباق داشته باشد، محیط مساعدت تری برای معیشت در دنیا و عبودیت به سمت توحید فراهم می شود. در این ساختار، استقرار حاکمانه عدالت اجتماعی که همان قوام رکن ولایت سیاسی است، شرط لازم برای تحقق عدالت اجتماعی است. و اساسا بدون این استقرار حاکمانه، هیچ سطحی از عدالت اجتماعی محقق نمی شود. بلکه صرفا صورت ها و آثاری ناپایدار از عدالت ممکن است محقق شود. به طور مثال، ممکن است برخی عقود خرد معاملاتی به صورت عادلانه برقرار باشد اما هنوز ریل حرکت جمعی منحرف است. پس بهتر است بگوییم که عدالت اجتماعی، بخشی از عدالت نیست بلکه کنه و ذات اصلی عدالت است که می خواهد جامعه انسانی را بر صراط مستقیم، تقویم کند.

 

نویسنده: محمد صادق تراب زاده جهرمی

پژوهشگر هسته عدالت پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید