فناوری و نابرابری(۲): آیا جامعه دانش محور و پساصنعتی سده بیست و یکم به سمت برابری پیش می رود؟

نابرابری در میان عموم کشورهای توسعه‌یافته با شتاب­ های مختلف در دهه ­های اخیر افزایش پیداکرده است. این ادعای پیکتی نویسنده کتاب مشهور «سرمایه در قرن بیست و یکم» است. شتاب سریع نابرابری در کشورهایی همچون ایالات‌متحده در دهه­ های اخیر تحولی بنیادین در روابط اجتماعی و شکل ­گیری جامعه دوقطبی شده است به‌گونه‌ای که تحرک اجتماعی به‌شدت کاهش و رسیدن به جامعه ­ای برابر ازنظر فرصت­ ها به یک رؤیا شباهت پیداکرده است.

برای شناخت وضعیت نابرابری در جامعه اطلاعاتی و دانشی کنونی، باید سیر تاریخی تحولات جوامع را در نظر گرفت. در جوامعی که اصلی­ ترین روش معیشت اعضای آن‌ها شکار حیوانات و گردآوری گیاهان بود، تقریباً همه مردم از مهارت­ های لازم برای مشارکت سیاسی برخوردار بودند و ارتباط به‌صورت دهان‌به‌دهان صورت می ­گرفت. تصمیم­ گیری­ ها نیز در شوراهای روستایی انجام می­ شدند و همه مردان بزرگ‌سال جامعه در این شوراها حضور داشتند. این جوامع ماهیتی نسبتاً مساوات ­گرا داشتند. ابداع کشاورزی به ظهور جوامع یکجانشین انجامید لکن در این دوره به‌مرور طبقه دهقان و کشاورز تحت سلطه نظام ارباب‌ورعیتی قرار داشت و به‌مرور شکاف و نابرابری اقتصادی روبه افزایش گذاشت.

با انقلاب صنعتی در آغاز دوران مدرن و شکل­ گیری عصری که به آن عصر سرمایه­ داری می ­گفتند، استثمار بی ­رحمانه طبقه کارگر در کارخانه ­های صنعتی در ابتدای امر نابرابری اقتصادی را افزایش داد. این استثمار با دستمزد پایین، ساعات کار طولانی، فقدان قانون کار و سرکوب فعالیت ­های اتحادیه­ های صنفی همراه بود. بااین‌وجود به‌مرور و در سده بعد انقلاب صنعتی موجب کاهش شکاف میان توده ­ها و طبقه الیت یا نخبه جامعه منجر شد و تمرکز کارگران در یک محیط صنعتی به شکل ­گیری اتحادیه های پرنفوذ کارگری برای نفوذ در ساختار قدرت منجر گردید. بسط شهرنشینی و توسعه سواد عمومی همراه با مهارت­ های گوناگون مشارکت اجتماعی به همگرایی بیشتر جامعه منجر شد. ظهور دولت­ های چپ متأثر از فلسفه و ایدئولوژی مارکسیسم نیز منجر به اشاعه خط­ مشی ­های بازتوزیعی ثروت و درآمد در جوامع و درنتیجه کاهش نابرابری شد.

اما ظهور جامعه ­ای که از آن به جامعه اطلاعاتی، جامعه دانشی، جامعه پساصنعتی، جامعه دانش­ بنیان، جامعه پست‌مدرن، جامعه مبتنی بر فناوری اطلاعات بار دیگر از اواخر دهه ۷۰ قرن بیستم، ورق را برگرداند. ظهور مسائل گوناگون به‌حسب اولیه غیراقتصادی همچون مسائل محیط ­زیستی طبقات اجتماعی را تحت تأثیر قرارداد و ورود عنصر دانش به فرآیند تولید به ظهور طبقه اقلیت در ساختار اجتماعی منجر شد که بار دیگر شکاف میان طبقات اجتماعی را افزایش می­ داد. موج گسترده جهانی ­شدن در اثر توسعه علم و فناوری اقتصادهای ملی حامی سیاست­ های توزیعی را با فروپاشی روبرو کرد و موج تخریب ­گر آن منجر به تضعیف قدرت چانه ­زنی طبقه تولید ارزش(عموماً کارگران بخش خصوصی و دولتی) و از بین رفتن بازارهای محلی کشورهای فقیر شد.  پروژه جهانی‌شدن به هزینه اکثریت و به سود اقلیت به مدد زیرساخت های فراهم‌شده ارتباطاتی و اطلاعاتی در جامعه دانش­ محور و پساصنعتی در اواخر قرن بیستم آغاز و در ابتدای سده بیست و یکم به نقطه اوج خود رسیده است.

امروزه، همچنان شاهد تحقق دستاوردهای اقتصادی بزرگ در کشورهای توسعه‌یافته هستیم؛ اما این دستاوردها و منافع عمدتاً به اشخاصی تعلق می ­گیرند که در رأس هرم توزیع درآمد قرار دارند. دولت ­ها در جامعه پساصنعتی معاصر تحت هر شرایطی به اولویت­ های دهک اول درآمدی جامعه توجه نشان می ­دهند و در این مسیر تا نابودی منافع عمومی جامعه حرکت می ­کنند. بهره­ مندی ­ها و مزایای اعطایی از سوی دولت­ ها به دهک اول اغلب ماهیتی انباشتی دارند و به همین دلیل اشخاصی که در خانواده ­های مرفه ­تر به دنیا می ­آیند از تغذیه و مراقبت ­های بهداشتی بهتر، تحریک فکری بیشتر، آموزش باکیفیت ­تر و سرمایه اجتماعی بالقوه  بیشتری بهره ­مند می­شوند. این جهت­ گیری منجر به تزاید روزبه‌روز نابرابری در جامعه پساصنعتی معاصر شده است و اثبات این گزاره مشهور که مقوله توزیع درآمد و ثروت اولاً و بالذات ماهیت سیاسی دارد نه اقتصادی.

امروزه، دیگر شاهد مبارزه طبقه­ های کارگر و متوسط با یکدیگر نیستیم. در حال حاضر، گروهی کوچک از نخبگان جامعه دانشی در برابر اکثریت قریب به‌اتفاق مردم رو درروی یکدیگر قرارگرفته‌اند. برخی بر این باور هستند که بخش فناوری­ های پیشرفته می ­تواند موقعیت ­های شغلی پردرآمد بسیاری را در آینده ایجاد کند. باوجود این، به نظر می ­رسد میزان اشتغال در این بخش روندی رو به افزایش ندارد. به‌عبارت‌دیگر، برخلاف شرایط ناشی از گذار از جامعه کشاورزی به جامعه صنعتی، ظهور جامعه دانش بنیان به خلق مجموعه ­ای گسترده از موقعیت­ های شغلی جدید و خوب منجر نشد. این به معنای آن است که جامعه دانش‌محور و پساصنعتی معاصر نه‌تنها نسخه شفابخش برای چالش نابرابری ­ها ناموجه در جوامع معاصر نبوده است، بلکه این بحران را تعمیق بخشیده است. اتوماسیون­ زدگی فراوان در ساختار صنعتی معاصر منجر به جایگزین فزاینده ماشین به‌جای انسان در بسیاری از حوزه­ ها شده است و از سوی دیگر نیروی آزادشده انسانی در این بخش امکان و قابلیت جذب به سایر حوزه ­های اقتصادی را نیافته است.

در جامعه پساصنعتی مشاغلی که به مهارت بسیار بالایی نیاز دارند نیز همچون کالا نگریسته می ­شوند. از همین رو، بسیاری از کارگران تحصیل­ کرده ­ای که در سطح بالای هرم توزیع درآمد قرار دارند نیز در حال ترک شغل خود هستند. سودهای ناشی از افزایش تولید ناخالص داخلی نیز تنها به گروه بسیار محدودی از سرمایه ­داران، کارآفرینان و مدیرانی تعلق می­ گیرد که در بالاترین رده­ ها قرار دارند و این منجر به ظهور طبقه ثروتمند «سوپرمدیران» در کشورهای توسعه‌یافته همچون آمریکا شده است. ظهور اقتصاد دانش ­بنیان دورنمای زندگی اکثر کارگران غیرماهر را محدود کرد. اما تا همین چندی پیش به نظر می­ رسید که ظهور جامعه دانش­ بنیان درها را به روی کارگرانی برخوردار از مهارت‌های کاملاً تخصصی و تحصیلات عالیه بازخواهد کرد. اما شواهد و مدارک جدید نشان می­ دهند که این مسئله دیگر صادق نیست. درآمد واقعی کارگران در همه گروه ­های تحصیلی، کاهش پیداکرده است. البته، کارگران دارای تحصیلات عالیه همچنان، در مقایسه با کارگران دارای تحصیلات پایین ­تر، حقوق بیشتری دریافت می­ کنند؛ اما واقعیت این است که توقف دیگر تنها مختص کارگران غیرماهر نیست و توسعه پیداکرده است.

تغییر در جریان موجود نیازمند نوعی هدایت عمومی در افکار و اذهان عمومی در مورد نابرابری فزاینده و لجام‌گسیخته کنونی است که در سایه الیگارشی صاحبان سرمایه دانشی رقم خورده است تا جامعه پساصنعتی یادآور روزگار نابرابری در ابتدای شکل­ گیری جامعه صنعتی باشد.


نویسنده: حسین سرآبادانی

پژوهشگر هسته عدالت پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید