تحلیل طبقاتی عدالت آموزشی

در جامعه کنونی، سطح برخوداری از آموزش و کیفیت آن بر بهره مندی های اجتماعی-اقتصادی خصوصا در آینده موثر است. اصل این گزاره و شدت آن، گرچه در جامعه ایرانی قابل آزمون میدانی و رصد است و نیز اندر بایستگی و شایستگی این گزاره می توان نقدهایی ارائه داد اما به هر حال از مشهورات جامعه جهانی است. اکنون فقر، تبعیض، خشونت، حقوق انسانی و برخورداری های اجتماعی و اقتصادی را به آموزش باز می گردانند و سعی دارند با تغییر در محتوای آموزشی و نیز ساختار آموزش کشورها، چنین مسائلی را برطرف سازند. هژمونی حاضر، آموزش را چالش اصلی در تولید این معضلات دانسته و راه حل را نیز در همان نقطه می جوید. در دنباله چنین نگاهی می توان با عینک های مختلف، موقعیت را تشریح کرد. یکی از این عینک ها، «تحلیل طبقاتی» است. در این نوشتار برآنیم عدالت آموزشی را از زاویه تحلیل طبقاتی، واکاوی کنیم.

تحلیل طبقاتی بیان می کند که آنچه تعیین کننده سطح و کیفیت آموزشی دریافتی برای هر دانش آموز است، جایگاه و طبقه وی در جامعه است. به تبع، این امر بر ساختارهای آموزشی نیز تاثیر گذارده و در نهایت، بهره مندی های اجتماعی-اقتصادی در دنباله همین تفاوت طبقاتی و شکاف آموزشی، توزیع شده و پر واضح است که شکاف طبقاتی اولیه تشدید یا حداقل، تداوم می یابد. پس ساختار آموزشی فعلی، تحت تاثیر طبقات اجتماعی، بازتولید کننده شکاف طبقاتی آتی خواهد بود. از این روست که در اندیشه های انتقادی، آموزش را ابزار قدرت طبقات حاکم و مرفه می دانند.

اما این امر چگونه محقق می شود؟ موقعیت فرد در جامعه از حیث داشته هایش تعیین کننده طبقه اجتماعی وی است. این داشته ها چیست؟ زمان، مکان جغرافیایی، والدین و شبکه اجتماعی فرد، درآمد ثابت، سرمایه های مادی، توانایی های فردی، سرمایه اجتماعی و دسترسی های قانونی. همه این موارد تعیین کننده طبقه اجتماعی فرد هستند. فرد بر اساس استعدادهایی که به وی ارث رسیده است، سطح تحصیلات والدین، امکان خانواده در تامین و خرید آموزش برای فرزندان، خرده فرهنگ فامیل و شبکه اجتماعی فرد و امثال آن به فرصت هایی دست می یابد و امکان استفاده از آن فرصت ها را خواهد داشت. طبقه اجتماعی در این تحلیل، مفهومی بسیار بازتر و منعطف تر از طبقه اجتماعی در نگاه های چپ است.

کسانی که پول دارتر باشند، می توانند از کلاس های تقویتی، مدارس غیردولتی با کیفیت، تامین سرویس رفت و برگشت برای مدارس بهتر، معلم خصوصی و …. بهره مند شوند. افراد فقیری که بی سواد هستند، فقر خود را با ناتوانی در رسیدگی به وضعیت آموزشی فرزندانشان تداوم می دهند. مادر بی سواد نمی تواند تکالیف فرزندانش را چک کند یا به آن ها املا بگوید. اساسا نمی داند که خوبی و بدی آموزش در چیست. نسبت به تغییرات یا وضعیت مدرسه نیز امکان حساس بودن چندانی ندارد. آن ها نمی توانند فرزندان خود را به مدارس دور از محل سکونت خود بفرستند. کنکور را کسانی بهتر برنده می شوند که می توانند از کلاس های تست زنی، کتاب های تست و جلسات مشاوره برخوردار باشند. کسانی می توانند با محتوای کتاب های فعلی بیشتر مانوس باشند که کامپیوتر دارند، در محیط پیرامونی خود امکان آزمایشات علمی دارند، فرصت گوش دادن و شنیدن و تمرین کردن دارند. کودکان کار، کودکان خانواده های مستضعف و فقیر و … چنین امکانی ندارند. دانش آموزی که نمی داند برق چیست، چگونه می خواهد درس کامپیوتر را تصور کند؟! مدارسی غیردولتی که در مناطق مرفه هستند، برای تامین هزینه های خود به سلطه پول تن می دهند. از این مسیر، پولدارتر ها را جذب می کنند. این امر، امکان جذب معلمان و مدیران با کیفیت تری را فراهم می کند. این مدارس در بازی رقابت بین مدارس باکیفیت نیز به سرعت، نرخ خدمات را بالا می برند تا از مسیر ارائه خدمات بیشتر و با کیفیت تر در مسابقه جذب دانش آموزان پولدارتر، رتبه های بالاتری را بدست آورند.

طبقه اجتماعی آن قدر قدرت دارد که مدارس غیردولتی را به خاطر بهره مندی از طبقات مرفه تر ایجاد می کند. به خاطر شکاف حاصله از بروز مدارس غیردولتی، مدارس خیریه و مورد حمایت دولت ایجاد می شود که تعادل برقرار شود اما توان دولت ها کم است و مدارسی در فواصل دور از هم تاسیس می کنند. خانواده هایی که به لحاظ جغرافیایی دور هستند، توان استفاده ندارند. ضمنا معلمان و مدیران با کیفیت جذب مدارس غیردولتی می شوند. پس عملا کیفیتی وجود ندارد که سایرین بخواهند از مدارس تحت حمایت دولت یا خیریه استفاده کنند. دولت و خیریه توان رقابت مالی با اقتصاد مدارس غیردولتی را ندارند. گرچه در این میان مدارس غیردولتی ضعیف تر نیز در قانون جنگل بازار، از دور خارج می شوند. حال که طبقه اجتماعی، ساختارهای آموزشی را تغییر دادند، خط مشی گذاران آموزشی هم بدون توجه به چنین طبقاتی به نسخه پردازی برای نظام آموزشی اهتمام می ورزند. غافل از اینکه طبقات مرفه تر از هر تغییری در شرایط فعلی، بیشتر برخوردار می شوند. افراد و نهادهای آموزشی، در چنبره تاثیرات طبقات اجتماعی هستند. آنچه مهم است فهم تاثیر این طبقات و نسخه پردازی به نحوی است که بن بست سلطه طبقات بر آموزش را بشکند. البته جای تحلیل سوالات اول متن هم چنان باقی است.


نویسنده: محمد صادق تراب زاده جهرمی

پژوهشگر هسته عدالت پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

ارسال دیدگاه

Close
Compare
Wishlist 0
Open wishlist page Continue shopping