تحرک درآمدی بین نسلی: فرصت های برابر؛ جامعه عادلانه

تحرک درآمدی بین­ نسلی[۱] به عنوان سنجه ­ای برای ایده «برابری فرصت­ ها» در جهان معاصر مورداستفاده می ­گیرد. به باور استگلیتز، یکی از جنبه ­های عدالت و انصاف که ریشه در عقاید موسسان آمریکای جدید دارد مفهوم «فرصت» است. آمریکایی ­ها همیشه سرزمین خود را به عنوان سرزمین «فرصت­ های برابر» یاد می­ کنند[۲]. اما در ادامه او ارزش فرصت های برابر برای تحرک درآمدی و طبقاتی افراد در جامعه آمریکایی به افسانه یاد می ­کند. تلقی آمریکا به عنوان سرزمین فرصت­ها در افسانه سرایی ­ها و داستان­ ها قابل ردیابی است و در آمریکای معاصر، آمار و اطلاعات در نگاه او چیزی دیگری می ­گوید( استیگلیتز، ۲۰۱۲: ۱۹)

شانس شهروندان جوامع مختلف برای فرار از طبقات پایین به سمت طبقات بالا، به غایت متنوع و متکثر است. در برخی از جوامع توسعه یافته امروز همچون آمریکا این شانس به غایت پایین است. بسیاری از داستان­ هایی که در این جوامع برای ثروتمندان ذکر می­ شود مبنی بر اینکه افراد بالایی برای ماندن در بالا باید سخت کار کنند و الا به سرعت سقوط می­ کنند، تنها افسانه­ های برخی کتاب ­ها است. در سوی دیگر در برخی کشورهای اروپای شمالی و میانه وضعیت به لحاظ تحرک درآمدی برای شهروندان مناسب ­تر است. اما اصل معنای تحرک درآمدی که مرتبط با ایده تعریف عدالت به فرصت ­های برابر است چیست؟

معنای ساده تحرک درآمدی آن است که آیا فرصت برای کسب موفقیت در زندگی (مثلا ورود به دهک یا طبقه درآمدی بالای جامعه) برای کسی که در طبقات فرودست یا خانواده­ های کم­تر تحصیل کرده به دنیا می­ آید با کسی که در یک خانواده مرفه تحصیل کرده و دارای ارتباطات قوی دیده به جهان می­ گشاید برابر و مشابه است؟ اگر پاسخ چندان مثبت نیست به معنای آن است که افراد ضعیف جامعه در دام فقر و تله عقب ­ماندگی و طبقه ثروتمند جامعه در مصونیت برای ماندن در وضعیت فعلی است. این وضعیت در صورت اسقرار و تداوم منجر به تفرقه و عدم انسجام بیشتر جامعه و دوقطبی شدن فزاینده جامعه می ­گردد.

تحرک درآمدی بین نسلی، نشان می ­دهد که میزان درآمد افراد در نسل ­های مختلف چگونه بوده است، اگر هیچ تحرک نسلی بین درآمدی وجود نداشته باشد (درسنجه و مقیاس از صفر تا یک، نماگر عدد یک) حکایت گر آن است که همه کودکان فقیر به فقرا افزوده و همه کودکان ثروتمند به ثروتمندان اضافه می ­شوند و اگر وجود داشته باشد این عدد به سمت پایین میل می­­ کند؛ در این حالت ارتباطی میان پیشینه خانوادگی فرد و موقعیت و فرصت آتی فرد وجود ندارد و در واقع معنا و مفهوم آن این است که کودکان طبقه فقیر، از شانس و فرصتی برابر با کودکان طبقه ثروتمند برای موقعیت و فرصت­ های اجتماعی برخوردار هستند. منابع و پیشینه­ های فرهنگی و خانوادگی، شرایط بازار کار و خط­ مشی­ های دولت از جمله محورهای اثرگذار در تعیین حدود تحرک درآمدی در جامعه است.

در سرزمینی که روزی سودای برابری فرصت ­ها را داشت (ایالات متحده) امروز فقرا در مقایسه با کشورهای اروپایی فرصت زیادی برای ماندن در طبقه ضعیف جامعه دارند و بالانشینان نیز فرصت برای بالا ماندن. به واقع آن فرصتی که اینجا وجود ندارد، فرصت تحرک و جابه ­جایی درآمدی و طبقاتی است. بر طبق برآوردهای رسمی در آمریکا تنها ۵۸ درصد از فرزندانی که در طبقه پایین به دنیا می ­آیند، می­ توانند از طبقه خود بالاتر بروند(آن هم با نرخ کاهنده) و این در حالی است که در کشوری همچون دانمارک این عدد ۷۵ درصد است.

برنامه تحرک درآمدی و اقتصادی خود را در جلوه ­های مختلف نشان می­ دهد. مثلا در بخش آموزش، فرزندان فقرا که از نظر دانشگاهی موفق بودند،در مقایسه با فرزندان ثروتمند که از نظر دانشگاهی ضعیف­ تر بوده ­اند، شانس کمتری برای فارغ التحصیلی دارند ( گزارش OECD، ۲۰۰۹) آموزش به عنوان کلید موفقیت و بسترساز ایده فرصت های برابر، با روند پولی شدن فعلی در اختیار طبقه ثروتمند قرار گرفته و عملا امکان تحرک را پایین آورده است. این امر در مورد اقلیت ­های نژادی در دنیای معاصر شدت بیشتری دارد.

یارون و همکارانش(۲۰۱۱) در مقاله ­ای با عنوان «منابع نابرابری در طول زندگی» نشان داده ­اند که تفاوت در شرایط اولیه تبیین دقیق ­تری برای تغییرات درآمدی، ثروت و مطلوبیت طول حیات افراد نسبت به تکانه ­هایی است که در طول زندگی کاری تجربه می ­کنند. در واقع، رابطه بین درآمد والدین و فرزندان بسیار شبیه بین والدین خودشان با فرزندانشان است. آنها در نقل قولی جالب از آلن کراگر(رئیس مشاوران اقتصادی دولت اوباما و استاد برجسته دانشگاه پرینسون) می ­آورند:

«شانس این که شخصی که در دهک اول توزیع درآمدی متولد شده در بزرگسالی به دهک دهم انتقال یابد، همانند شانس پدری است که با قد ۵ فوت و یک اینچی دارای فرزندی شود که قدش به ۶ فونت و  ۵ اینچ برسد. این اتفاق رخ می ­دهد، ولی نه اغلب اوقات».

آنچه این اقتصاددان طرح کرده در درون خود حاوی معنای ایدئولوژیک و محافظه ­کارانه نیز هست. وجه هنجاری موضوع آن است که آیا اساسا تحرک و پویایی دائمی درآمد و ثروت، مقوله مطلوب و طبیعی است؟ آیا تفاوت ­ها و اختلاف­ ها ذاتی نظام هستی و متناسب با شرایط طبیعی نیست؟ به نظر در اینجا نوعی محافظه­ کاری جدید از نوع نئولیبرالیستی آن را شاهد هستیم.

جامعه امروز که حول فرآیند نئولیبرالیسم، به سوی قطبی شدن حرکت می­ کند، در جنبه­ های گوناگون سلامت، آموزش، روابط اجتماعی و…آثارش نمایان می ­گردد. گرچه نابرابری در درآمد و آموزش والدین ترجمان مستقیمی از نابرابری فرصت­ های آموزشی است، ولی نابرابری در فرصت­ها به تعبیر استگلیتز حتی قبل از مدرسه آغاز می شود. در موقعیت ­هایی که فقرا قبل و بعد از تولد با آن مواجه می ­شوند. کسانی که در فقر به دنیا می­ آیند محکوم به «ابد و یک روز» هستند. محکوم به به ماندن در فقر، آنجا که فرار از آن دشوار است و به تعبیر اقتصاددانان «تله فقر[۳]».


نویسنده: حسین سرآبادانی

پژوهشگر هسته عدالت پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

 

 

منابع:

Stiglitz, J. E. (2012). The price of inequality: How today’s divided society endangers our future. WW Norton & Company.

 

Pisa, O. E. C. D. (2009). Results: what students know and can do. Student Performace in Reading, Mathematics and Science.

Huggett, M., Ventura, G., & Yaron, A. (2011). Sources of lifetime inequality. The American Economic Review, 101(7), 2923-2954.

 

 

[۱] Intergenerational Income Mobility

[۲]  در آنجا استگلیتز از داستان­های هوراشیو آلگر یاد می ­کند که در مورد افرادی است که از طبقات پایین جامعه به طبقات بالا راه پیدا کردند.

[۳] Poverty trap

دیدگاهتان را بنویسید